عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

715

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مردى زنى داشت ، و آن زن پير گشته بود ، و از آن مرد فرزندان داشت . مرد خواست كه وى را طلاق دهد ، و زنى ديگر از آن نيكوتر بخواهد . آن پير زن گفت : مرا طلاق مده ، و با فرزندان بگذار ، و قسمت كن مرا اگر خواهى به اختيار خويش در كم و بيش ، و اگر خواهى قسمت مكن از بهر من ، كه روا بود اندى « 1 » كه در نكاح تو بمانم . مرد گفت : چنين كنم ، پيش رسول خدا شد ، و اين حال بگفت . رسول خدا جواب داد كه : اللَّه سخن تو شنيد ، و اگر خواهد اجابت كند . پس ربّ العالمين بجواب ايشان اين آيت فرستاد . گويند اين مرد رافع بن خديج الانصارى بود ، و زن وى خويلة بنت محمد بن مسلمة الانصارى . وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ - اى علمت و رأت ، مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً يعنى : يبغضها و يترك مضاجعتها و مباشرتها ، و يعرض بوجهه عنها ، و يقلّ مجالستها و محادثتها . ميگويد : اگر زنى از شوهر خويش ميشناسد و ميداند و مىبيند كه وى را دشمن ميدارد ، و مباشرت و صحبت وى مىبگذارد ، و روى از وى ميگرداند ، و با وى ننشيند و حديث نكند ، بر ايشان تنگى نباشد كه با يكديگر صلح كنند در قسمت و در نفقه . و اين چنان باشد كه مرد زن را گويد : تو پير گشتى و روزگار جوانيت بسر رسيد ، و من ميخواهم كه ديگر زنى خواهم ، و روزگار قسمت وى بيفزايم ، در روز و در شب ، تازگى و جوانى وى را . اگر تو بدين خشنودى و رضا ميدهى ، بر جاى خود و بر حال خود در نكاح من ميباش ، و اگر نه ترا بخشنودى گسيل كنم . پس اگر زن بدين حال و بدين صفت رضا دهد نيكوكار بود و پسنديده ، و وى را بر آن اجبار نكنند ، و اگر نه كه بدون حق خويش رضا ندهد ، واجب آيد بر شوهر كه حق وى از مقام و نفقه تمام بدهد ، يا بنيكويى و احسان وى را روان « 2 » كند ، و وى را برنج

--> ( 1 ) - نسخهء ج : چندان كه . ( 2 ) - نسخهء ج : گسيل . )